در مسیر کوفه و شام

 

 

نگاه دشت خیره سوی نیزه

چه غوغایی شده پهلوی نیزه

فدای چشم های بیقرارت

نگاهی کن به من از روی نیزه

×××

نگاهت دارد اعجاز مسیحا

قیامت می کند صحرا به صحرا

بخوان قرآن به روی نیزه و بعد

ببین تازه مسلمان های خود را

×××

نه فریاد و نه شیون حرف می زد

شبیه روز، روشن حرف می زد

چه از خورشید می فهمد مگر شام؟

نگاهت با دل من حرف می زد

 
شعر از : یوسف رحیمی
/ 1 نظر / 8 بازدید